از بس که نقش بازی کرده بود، …
از اخلاق و سلیقه های واقعی خودش خبر نداشت!
2 دیدگاه
ارسال شده در روز نوشت
درسته که همه ی زندگی پول نیست…
ولی خوب…
نه…
همش پوله!!
توضیحات: منظور از “پول،” در اینجا، همان “دانش پول درآوردن” و یا “تلاش برای پولدار شدن” است!!
5 دیدگاه
ارسال شده در نصیحتانه
از بس این بنده خدا با لهجه حرف زد…
دیگه صدای ذهنمم لهجه گرفته!
3 دیدگاه
دیدی مثلا یارو جلوت سوتی می ده، از قیافت نمی تونه بفهمه حست راجع به کارش چی بوده…
شروع می کنه یه ماجرای توجیهی سر هم می کنه؟
دلم می خواد خفش کنم!!
بی ربط نوشت: آهای کسی که بنده تحت کنترل شما هستم. لطفا اینقدر خودت را تابلو نکن.
9 دیدگاه
سخت ترین کار دنیا چیه؟
8 دیدگاه
به انسان ها نیاز داشت…
به این خاطر که نسبت به آنها بی تفاوت باشد!
شاخه می دهم… برگ می دهم… رشد می کنم…
11 دیدگاه
ارسال شده در رویا نوشت
ترجیح می داد کمتر بدونه….
در عوض، مسئولیتشم کمتر باشه!
6 دیدگاه
هیچکس دوستش نداشت…
خیلی “راست” می گفت!
7 دیدگاه
تا حالا شده تو آینه نگاه کنی و بعدش به خودت بگی: ا، اصلا فکر نمی کردم این شکلی باشیا!!!
نوشتههای قدیمیتر »